خرید بک لینک

نسل مزخرفی بودیم! نسل انتخاب بین بد و بدتر!... به ما که رسید رودخانهها خشکید، جنگلها سوخت و ابر ها نبارید دل به هر کس دادیم، قبل از ما دل داده بود نسلی هستیم نه به پدرمان رفتیم و نه به مادرمان... بلکه به فنا رفتیم نسلی هستیم از بیرون تحریم شدیم!!! از داخل فیلتر... نسل دیدن و نداشتن، خواستن و نتوانستن، رفتن و نرسیدن نسل آرزوهای که تا آخرش بر دل ماند نسل آهنگ های سوزناک نسل طلاق هفتاد درصد نسل فیس بوک از سر بی کسی نسل درد و دل با هر کسی نسل ماندن سر

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1402 ساعت: 19:13

+الان سایت رو چک کردم بله همه پروازای دوشنبه پر شدن و من مانده ام اینجا اسیر طوفان شن و بیکاری و بی حوصلگی +کاش یکی بلیط رو کنسل کنه یه جای خالی پیدا شه من دیگه خونه نمت +احتمالا چهارشنبه یا شنبه هفته بعد بیفته پرواز بعدی که تایمش خیلی بده +البته که تصمیم داشتم کلاسای این هفته رو نرم و کلا به ویلانی (به قول همدانی ها) بگذرونم اما خب گویا قراره خانه نشین بشم +اوکی اینم از این خدایا شکرت حداقل یه هفته آرامش بیشتر دارم و از تنهاییم و سکوتش لذت میبرم +از سریال به فیلم سوئیچ کردم و تا اینجا که راضیم از انتخابم

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1402 ساعت: 19:13

Sarchie:
You see, Father, as we speak every day, out there, someone's getting hurt, ripped off, murdered, raped. Where's God when all that's happening? Hmm?

Mendoza:
In the hearts of people like you, who put a stop to it. I mean, we can talk all night about the problem of evil, but what about the problem of good? I mean, if there's no God, if the world is just "survival of the fittest," then why are all the men in this room willing to lay down their lives for total strangers? Hmm?

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1402 ساعت: 19:13

امروز صبح با یه خواب کلا عجیب و غریب و کاملا creepy بیدار شدماز این دست خوابا گاهی می بینم و کلا حس خوبی نداره توی این خواب یه پیرزن داشت ریش دوتا گونه جن مختلف رو بررسی میکرد و به یه سری دانش آموز توضیح میداد(حالا چرا ریش I have no idea)یه همچین چیزی دقیق یادم نیست و آخر سر یکی از همون جن ها پیرزن رو گرفت داشت میبرد که من سوره حمد رو خوندم و بیدار شدم و مثل چی گرخیدم ولی چون صبح بود آفتاب در اومده بوده اهمیت ندادم + صبح شما چطور شروع شد؟

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1402 ساعت: 22:49

+دیروز عملا هیچ وعده ی درست درمونی نخوردم نه صبحانه و نه ناهار و نه شام عملا تحریم غذایی داشتیم دیروز از طرف ننه جان +دیروز اینقدر حوصله ام سر رفته بود که نگو واسه همین ضرر زدم به بسته اینترنتم و عصری چند قسمت از سریال chicago fire رو دانلود کردم و نسشتم دیدم بلکه از جهنم بیکاری رهایی یابم +صبحش هم فیلم game night رو دیدم یه فیلم کمدی... واسه سرگرمی فیلم خوب و جالبی بود +اتفاقی یکی از تبلیغات VPN رو از گوگل پلی نصب کردم یه بازی فکری...همین که بازش کردم گوشیم هنگید خودکار لوگو لود شد و دوربینش باز شد و کلا قاطی کرد خلاصه بعد از چند دقیقه که تونستم دوباره کنترل گوشی رو بدست بگیرم بازی رو حذف کردم +بعد از هنگیدن گوشیم به سرم زد reste factory بزنم تا اگه احیانا بازی ویروسی بوده یا چی ردی ازش توی سیستم عامل گوشیم نمونه این شده که دیشب توی یه عملیات ناگهانی گوشیم رو ریست کردم +صبحی هم در حین خوردن حلیم نذری دیتا از دست رفته رو برگردوندم ایندفعه حساب شده عمل کردم و خدا رو شکر هیچ چیز رو از دست ندادم فقط بلوبانک یکم مسخره بازی سر پسوورد درمیاره که حل میشه به امید خدا+این روزا دارم فیلم هایی که دیدم و فیلم هایی که میخوام ببینم رو لیست میکنم که کار بسی وقت گیر و طولانیه ولی از بیکاری بهتره +تصمیم دارم رو تختیم رو واسه خوابگاه عوض کنم حالا برم خوابگاه ببینم چی میشه یه ست آبی کاربنی احتمالا بگیرم +دیگه نمیدونم خبر خاصی فعلا نیست پس تا درودی دیگر بدرود

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1402 ساعت: 22:49

‹گاهی دلت برای سادهترین و معمولیترین فراغتها و دلخوشیهای کوچکت تنگ میشود. برای بیخیال لم دادن و خندیدن و خوش بودن و بچگی کردن و آسوده چای نوشیدن! دلت لک میزند بروی و بدوی و برقصی و شادانه روزگار بگذرانی و غمت نباشد فردا چه میشود و امروز را بچسبی و در همان ساعت و دقیقه و ثانیه زیست کنی و ذوق کنی از کمترینها و فراموش کنی پیچیدگیهای دوران را و به حال خودت خوش باشی. گاهی دلت لک میزند برای روزهایی که کمتر میفهمیدی و دغدغههای کوچکتری داشتی و مسئولیتهای بزرگی نداشتی و چه میدانستی قطار روزگار کجاست که بخواهی از آن جا نمانی؟!›

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1402 ساعت: 22:49

⸤ ازیهجاییبهبعدديگهدلتنمیگيره، فقطيهسكوتیهستكههميشهباهاته...⸣

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1402 ساعت: 15:13

صفحه بندی